خواب نمایه

سعی می کنم غبار صبحگاهی ِ نشسته بر آینه ی خواب هایم را بگیرم و به دنیای ناخودآگاهم پا بگذارم!

خواب نمایه

سعی می کنم غبار صبحگاهی ِ نشسته بر آینه ی خواب هایم را بگیرم و به دنیای ناخودآگاهم پا بگذارم!

S-7

بعد از دو سال که دوباره شروع به نوشتن و وبلاگ نویسی کردم و از این بابت یه جورایی خوشحالم می خوام اینجا رو هم راه بندازم. به خودم قول میدم که تا چند ماه دیگه پروژه ی مطالعه ی متمرکز روی خواب رو هم به اجرا در بیارم و اون 5-6 کتابی که در این زمینه تهیه کرده بودم رو بخونم و اینجا چکیده ش رو ذکر کنم . از اونجایی که قرار بوده اینجا توی این سه دسته مطلب بنویسم از خواب دیشبم بگم که در واقع هیچی ازش یادم نمونده ! جز اینکه خواب فائزه رو دیدم که کی هست مهم نیست . آرمان و چند تای معدود از بچه ها شاید بشناسنش . توی یه کوچه باریک سر ظهر وایستاده بود و چیزی رو از توی دستش کسی (در واقع پسر بچه ای هم سن و هم قد خودش) چنگ می زد و تیکه تیکه می برد . من سوار ماشین بودم و از جلوی کوچه داشتم رد می شدم . سرم از پنجره ماشین بیرون بود و نگاه می کردم . انگار یه گل دستش بوده باشه و یکی برگ به برگ ازش بکنه ! پیاده شدم و کوچه رو سر بالایی رفتم سمتش و جلوش واستادم و شروع کردم دعواش کردم که اونو من بهت داده بودم چرا مواطبت نکردی ازش ؟ البته انگار حسم اعتراض با ته مایه هایی از شوخی و محبت بود . در هر صورت جوابش تا اونجایی که یادمه این بود : "نفهمیدم ، توی خلاء بودم، چیزی نمی شنیدم ، نمی فهمیدم، بعضی وقتها اینطوری میشم" من هم روی این جواب رد کردم و گوشم سوت کشید و گرفت ! یه چیزی مثل وقتی که میری توی ارتفاع ! همین فقط یادم مونده ..

به عنوان توضیح اضافه بگم توی این مدت تقریباً هر شب میرم استخر و از زیر آب رفتن و کف استخر خوابیدن و این جور بازی های لذت می برم . فائزه رو مدتهاست ندیدم و یه جورایی دلتنگ آرمان و شهسوار و جنگلم ! همینا ! و البته زیر برگ های وید می خوابم !

S-6


یه تصویری از خواب یه چند مدت پیش به یادم مونده که توی نوت موبایلم نوشتم .. این مدت خواب زیاد دیدم ولی یادم نمی مونه خیلی کمرنگ یه چیزی میاد جلوی چشمم و محو میشه .. کلی افسوس خوردم این روزها ... ولی اون خواب :

(کاش همون موقع نوشته بودم باز کلی تصویر یادم رفت ! ) از یه جاییش یادمه از پشت و کمی از بالا در تاریکی شب خودم رو با لباس سیاه سوار یه موتور خفن می دیدم که توی جاده داره با سرعت میره و هی می پیچه ! عین اوایل جاده کندوان از سمت کرج ! و روی این تصویر صدای انگار گوینده ای بود که داشت اتهامات این آدم رو می گفت . نوعی تهمت ، افترا و نگاه سرزنش گر دیگران رو نسبت به این آدم ! و به نظر می رسید این صحنه سمبل و نشانی از فرار کردنه این طرفه از زیر بار این اتهامات ! و صحنه ی دیگری که ازش یادمه این بود که داشتم این خواب رو واسه کسی تعریف می کردم و اون برام تفسیر می کرد که ناخودآگاهت آشوبه و چه خبره و اینها نشان از چیه و باز هم در اون تفسیر ، باری از گناه و اتهام در واقعیت رو حس می کردم ! خیلی راحت نیستم که بگم اون روزها درگیر چه مسایل و حرفهایی با چه کسانی بودم ! همین دیگه !

S-5

با یک حرکت زیگزاگ داره بهم نزدیک میشه ! روی زمین افتادم .. نمی دونم چرا اینقدر پهنه و تازه رنگش هم کرمه ! میاد نزدیک .. نزدیک .. تکون نمی تونم بخورم ... حالا دیگه چشم تو چشم هستیم .. ده ! گوینده هم داره که این تصویر !! موضوع شیوه ی گزیدنه ! وقتی که تحلیلی و اختیاری نیست حسش ناب تره ! دهنشو باز می کنه .. تا اونجایی که یادمه رتیل ها باید بپرند تا گاز بگیرن ولی این یکی ... آخ دستم !!! هه ! عرق سرد!  

S-4

عجیب ترین خواب عمرم ! 

یه لوبیا شده بودم و توی یه دیگ پر از لوبیا چیتی در حال جوشیدن بودم ! دیگ قل قل می کرد و من بالا و پایین رفتن و چرخیدن لوبیا های تقریباْ قهوه ای اطرافم رو می دیدم و خنده ام گرفته بود ولی احساس گرما یا حس بدی نداشتم  ، تجربه ی عجیبی بود ! 

S-3

از خواب های قبلی و قدیمی : 

خواب بسیار عجیب و متفاوتی چندی پیش دیدم . در یک صحنه ی طولانی خواب مجموعه ی افرادی رو دیدم که هر کدومشون سمبل و نمادی از یک دوره ی زندگیم بودند و با دیدن شون و برخورد و دیالوگ باهاشون انگار تمام بار و حس و فضای اون دوره ی زندگیم زنده میشد و به تن و روحم نقش می بست ! تنوع دوره ها و حس ها و تجربه ها و انگیزه ها و چالش های طول دوران زندگیم در یک پرده ی خواب هم جالب و بی سابقه بود و هم سخت سنگین و پر فشار !!

S-2

تنها تصویری که از خواب دیشب به یادم موند اینه که جایی نشسته بودم که دیدم کسی داره با دو تا بشقاب میاد سمتم ... نمی دیدمش .. کادر نگاهم روی بشقاب زوم بود و وقتی بهم رسید دیدم یک بشقاب ساحل دریا آورده برام ! وقتی میگم ساحل منظورم مقداری ماسه یا اجزاش نیست . کلیت یک ساحل رو در ابعاد میکروسکوپیک از بالا درون بشقاب می دیدم .. ماسه و موج و ... (الان که دارم این تصویر رو تعریف می کنم یاد بخشی از انیمیشن Ring Of Fire افتادم ! ) تصویر واضح دیگه ای یادم نمونده و خیلی مبهم چیزهایی مثل همون ساحل و چکش و خونه و تصاویر و طعم مبهم اتفاقات محو مثل همیشه برام به جا موند ! مایلم اشاره کنم که دیشب قبل از خواب داستان پنجره سبز برگ ها از مجموعه داستان دیگر کسی صدایم نزد - امیر حسن چهل تن رو خوندم و تمومش کردم که داستان کشتن صمد بهرنگی بود !  

 

S-1

خواب دیشبم با وجود اینکه حس کردم که خیلی هم پر ماجرا بود یادم نیومد ولی دیروز حین کار نمی دونم چه اتفاقی افتاد که یه بخش جالبی از خواب پریشبم به یادم اومد ! اون هم به این شکل که ایستاده بودم و سرم به سمت چپ بود و یادم نیست داشتم چکار می کردم که دیدم یا بهتره بگم حس کردم دست راستم رو که آویزون بود یه چیزی داره می لیسه !! یه کم که گذشت همچین خوشم اومد آخه زبونش پهن و نرم بود و یه نم و خیسی ملایم جذابی هم داشت و جالب اینکه به موازات و تناسب لذت فزاینده ام اون موجودی که تا اون لحظه ندیده بودمش با هنرمندی و همچین پشتکار و علاقه ی خاصی این کار رو دنبال می کرد و یه کم دیگه که گذشت و من نمی دونم چرا نگاش نمی کردم دستم رو کامل تا مچ کرد توی دهنش و شروع کرد به مکیدن که خنده م گرفت از این اتفاق و برگشتم دیدم یه سگ شیانلوی دوس داشتنیه و ول کن ماجرا نیست ! ایه لحظه دوس داشتم محکم بغلش کنم ! و جالبتر اینکه اون چیزی که لذت و هیجان این کار رو بیشتر می کرد احتمال خطری بود که تو هر لحظه (بابت دندونهاش!) ممکن بود اتفاق بیفته (یعنی بخواد گاز بگیره) و نمی افتاد و این پاندول لذت-خطر ریتم و ضرباهنگ هیجان و سرخوشی ام رو همینطور بیشتر می کرد ... خیلی جنسی بود خوابم ؟

ولی خب هی صبح ها افسوس می خورم که چرا یادم نمیان ! می دونم که بعضی صحنه ها خیلی خوبن ! مثلاْ صبح ها کارم شده که توی رختخواب میشینم و فکر می کنم به بعضی کلمات و تصویرها که آیا پل یا جرقه ای میشن برای یادآوری اونچه دیشب اتفاق افتاده یا نه ؟! کلمات و تصاویری مثل خونه ی پدری .. ماشین و رانندگی .. باغ و دشت و کوه .. دریا .. فوتبال .. دعوا و درگیری .. شب .. راه پله .. حیوانات .. غذا .. آدم های آشنا و نزدیک و ... ولی خب کمتر شده موفق شم ! وقت کنم از فردا متن بعضی از خواب های قبلیم رو که ثبت کرده بودم در وبلاگ های دیگه م رو به اینجا منتقل خواهم کرد ! واسه روزهایی که خوابم یادم نمیاد ..

در ضمن بخش دیگری رو نیز به رؤیاها و دریم های ناشی از تجربه های دراگم اختصاص دادم که خب اونها هم به نظرم از همین منطق ها پیروی می کنن و واجد همین بکری و ناخودآگاهی هستن . خب فعلاْ همین !