قبل از تعریف خواب دیشبم که حس تأثیرگذار و طعم ! هنوز ماندگاری داشت یه خاطره ی کوچک ِ همیشه برای من خنده دار تعریف کنم :
حدود 2 سال پیش بود که مدتی ، شبها با پارتنرم می رفتیم توی اتاقکی که خودش با کمک دوستاش روی پشت بام خونه شون ساخته بود . اتاقک سردی که دنیایی خاطره توش داریم و البته هنوز هست . از ماجراهای تعریف کردنی اونجا و گیرهای همسایه و استرس ها و نداشتن دستشویی و راهکارهایی خنده دار جایگزینش و نبودن یخچال و آب میوه های باد کرده و ... می گذرم تا یه شب دوست دیگرم آرمان هم بهمون ملحق شد و شب به ناچار سه نفری روی یه تخت یه نفره خوابیدیم . خب اینکه عصر و شب جوینتی هم زده بودیم واسه کسایی که ما رو می شناسن نیاز به گفتن نداره . خلاصه قبل خواب همونطور که تنگ هم چسبیده بودیم داشتیم حرف می زدیم از موضوعی که نمی دونم خواب مون برد یا یه جوری جمعش کردیم و همینطور با مکافات که نمیشد تکون بخوری و زانوهاتو جمع کنی (چیزی که در خواب برای من بسیار مهمه و تغییر وضعیت بسیار اتفاق می افته) خوابیدیم تا صبح . تازه هوا روشن شده بود و آفتاب در اومده بود که من چشمهام باز شد و یه نگاهی به اینور اونور انداختم و دیدم اه ! همزمان چشم آرمان هم باز شد . همدیگه رو با چشمهای خواب آلود نگاه کردیم و من دستم رو همونطور دراز کشیده گذاشتم زیر سرم تو همون پوزیشن دیشب و گفتم : خب داشتم می گفتم ...... و موضوع صحبت دیشب رو بدون هیچ فاصله زمانی و بدون انجام هیچ کار دیگه ای و نمی دونم چرا خیلی طبیعی ادامه دادم . مبهم یادمه (ویژگی و تأثیر وید و جوینته که خاطراتش اینطور مه آلود و محوه !) که دقایقی بعد از پایان صحبتم یا کمی بیشتر بود که متوجه ی کاری که کردم شدیم و چقققققدر خندیدیم . هنوزم یادم میاد بی اختیار می خندم از اون اتفاق و اون موقعیت .
و اما خوابی که دیشب دیدم :
از جایی که یادم میاد توی خونه بودم که احساس کردم زیر پام داره می لرزه . دیگران بی توجه بودن و هی بهشون اشاره می کردم که خونه داره می لرزه . کمی که گذشت همه فهمیدیم که زمین لرزه ست ولی شدید نشد . [کات] توی خیابونم . انگار واسه کاری زدم بیرون . خلوته . یه بعد از ظهر غبار آلود نیمه ابری حوالی منیریه به نظرم میاد (خونه ی قبلی من) [کات] توی اتوبوسم . شب شده . توی خیابون های فرعی تهران داره حرکت می کنه . سر پیچ نبش یه کوچه یه درگیری می بینم حول یه ماشین که پارک شده چند پسر جوان داد می زنن و در این اثنا یکی شون با وسیله ای می کوبه روی شیشه ی عقب ماشین مذکور و شیشه کاملاً خرد میشه و ما رد میشیم . [کات] من پیاده در همون فضای محله ای که توصیف کردم در همون نور و زمان که گفتم دارم قدم می زنم که یه پسر نوجوان که قد و هیکل متوسطی داره خیلی پرخاشگر و جسور میاد سمتم و منو به طریقی تهدید می کنه که نمی فهمم چی میگه ولی کمی بعد آلتش رو در میاره و می گیره سمت من و می شاشه . به نشانه ی توهین یا حمله یا تعرض ! می خندم و آروم در حالی که به آلتش نگاه می کنم بهش میگم که یادم میاد که کیه و دیدم که چطور شیشه ی اون ماشینو خرد کرد و بعد چیزی میگم که منظورم رو اینطور می رسونه که با اون می تونی کار دیگه ای هم بکنی و این حرف من در ظاهر برای تغییر فرم تهدیدی که علیه من بوده گفته شده ولی خودم خوب می دونم که از تمایل شدیدم به یک تجربه ی همجنس خواهانه بعد از مدتهاست (تبدیل تهدید به فرصت!) در تصویر بعدی می بینم که میاد سمت من و منو محکم از پشت بغل می کنه و من نه تنها مقاومتی نمی کنم که لذت می برم و خودم رو برای لذت بیشتر اون پیچ و تابی هم میدم ! و اتفاقی که در این لحظه می افته یکی حضور جوان غریبه ی دیگریه که هیچ کدوم ما رو نمی شناسه و در واقع مزاحم محسوب میشه ! مزاحمی که شاید می خواد سهمی داشته باشه و من اصلاً تمایلی به این قضیه ندارم و منتظرم حرکتی بکنه و باهاش مقابله کنم و هم اینکه حضورش بنا به عادت و شخصیت من مانع ابراز آزادتر و وقیحانه تر تمایلات جنسی پنهان من در قالب پیشنهاد دیگره ... اون نزدیک نمیشه و من از مرز خجالت و خویشتن داری رد میشم و ... جلوی غریبه پیشنهاد بلوجاب میدم بهش ولی تصویر قبلی اینطور در ذهنم نقش می بنده که وقتی که داشت می شاشید درست یه سگ روی آلتش داشت می شاشید !! پس تمیز نیست و امکانش نیست ! و همینجا این خواب تموم میشه . در ادامه ی توی سالن ورودی یه استخر هستم و تمام پرسنل کاری شرکت قبلی ای که در اون کار می کردم رو می بینم که همه همزمان بر می گردن و نگام می کنن و ... که ربطی به این قضیه نداره به نظرم مرتبط با اتفاقیه که دیروز افتاده بود !
*****************
پ.ن : کمی در مورد شرایط قبل خواب بگم . یکی اینکه صبح پارتنرم باید می رفت فرودگاه و تموم شب خوابش نبرده بود و من هم بد خواب، با هر تکون و رفت و آمدش بیدار می شدم و خواب آلود غر می زدم که نمیزاری بخوابم . و این خواب رو درست قبل از رفتنش که در اتاق رو بست دیدم . از طرفی موضوع این تمایل ِ پنهان ِ دیری به محاق رفته ی من هم حرف زیاده از تجربه های پیشین تا وسوسه های فانتزی گونه ی بسیار متنوع و خود ساخته ی این روزها که چقدر باهاشون بازی می کنم و اینجا مجال و حوصله و وقت باز کردنش نیست ! و یه موضوع دیگه اتفاقی که دیشب افتاد . باز هم اومدم ماشینو پارک کنم یه ماشین بی ام دبلیو اون سمت درب پارکینگ پارک کرده بود و با کلی دردسر ماشین رو پارک کردم و هر کاری که کردم راننده ش رو پیدا نکردم . خشمم به اندازه ی اون سری نبود ولی اینبار یه کاغذ در آوردم از کیفم و بداهه نوشتم : "کاش به یه نسبت منطقی از پولی که داری یه کم سواد هم می داشتی که بخونی و بفهمی جلوی پارکینگ نباید پارک کنی (چون تابلو زدیم پارک نکنید و اکثراً پارک می کنن) حالا فهم و شعور زندگی جمعی و شهری پیشکش !! وقتی اومدم بالا باز هم اون بحث همیشه ی ذهن من مبنی بر احمقانه و بی فایده بودن درگیری های فیزیکی و کلامی سر موضوعات پیش پا افتاده به ذهنم رسید که چند شب پیش هم از پشت پنجره با دوستانم یه نمونه ی شدید وحشیانه-خنده دارش رو پخش زنده داشتیم می دیدیم و در نهایت ایده ی دادن وعده ی ارتباط جنسی با دزد و خف گیر در همون لحظه ی تهدید و دیدن عکس العملش در واقع به عنوان جایگزین ! به نوعی در نظم و ارتباطات ذهنی ام همه ی این مسایل رو دخیل می بینم در این خواب یا می تونم ربطشون بدم به هم ! یعنی از مکانیزم ها و منطق های این مسایل و اتفاقات انگار متأثر بوده !