چند شب پیش شیرینی و لذت شنیدن خبر سقوط و تغییر این رژیم رو در خواب چشیدم !! تصویرش خیلی کوتاهه .. توی سالنی بودم که پر از مردم بود و با شنیدن نام (ببخشیدا) خاتمی و تشویق مردم ! متوجه ی محقق شدن خواست و اراده ی مردم شدم !! کوتاه بود ولی جداً حسش خوب بود ! حالا هر گه دیگه ای می خواد بیاد یه کم زودتر ! خسته شدم همه چیز تکراری شده ! اه!
حالا که از خواب های این شکلیم گفتم بذار دو تا تصویر دیگه هم بگم که در گذشته دیدم و به شخصیت های سیاسی ربط داره و جالبه :
یکی اینکه یه بار روی پشت بوم آپارتمانی بودم کاملاً ناشناس و جلوم خمینی وایستاده بود با چهره ای ترسیده و ناراحت و من پشت سر هم ، چپ و راست کشیده می زدم زیر گوشش و هر بار قوی تر و کلی پرت میشد اون طرف تر ، ترسیده بود و من هم بین هر ضربه مکثی می کردم که مزه مزه کنیم دو نفره کارهامون رو !! نهایتاً وقتی رسید به لبه ی بام با یه لگد از ته دلم پرتش کردم پایین !
و دومین خوابم خیلی فرق داره چون دارم توی دشت پهناوری قدم می زنم ، دم دمای غروبه و هوا داره تاریک میشه هوا خنکه ولی می دونم که شب سرد میشه کمی آن سو تر در این دشت خالی و تیره و سرد (ولی حس خوبی بهش دارم!) دور یه پیت حلبی خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی نشستند و توش چوب ریختند و آتیش روشن کردن و دارن گپ می زنن و گاه می خندند و چهره شون رو از روی نور زرد و لرزان آتیش که روی صورت شون می افته می شناسم و براشون دست تکون میدم (خیلی دوستانه!) اونها هم دستشون رو بلند می کنند و تکون میدن و حالی می پرسن و رد میشم !!
سلام
وای که خیلی خندیدمممم ...کاش خوابات همش واقعیت پیدا کنه ...از دومیش خیلی بیشتر لذت بردم
این چند روزه همش امتحان دارم پدرم در اومده از هفته دیگه میام همه نوشته هاتو میخونممم