خواب نمایه

سعی می کنم غبار صبحگاهی ِ نشسته بر آینه ی خواب هایم را بگیرم و به دنیای ناخودآگاهم پا بگذارم!

خواب نمایه

سعی می کنم غبار صبحگاهی ِ نشسته بر آینه ی خواب هایم را بگیرم و به دنیای ناخودآگاهم پا بگذارم!

S-8

خواب قدیمیه در سه تصویر یا سه بخش به یاد دارمش :


با یه ربات (آدم آهنی کمی شبیه وال ای) کف یه انباری که بیشتر حس ِ یه اصطبل رو بهم میده دارم دنبال یه چیزی که نمی دونم چیه می گردم . ولی می دونم باید بگردم . روی سر اون آدم آهنی که خیلی حس دوستانه ای هم بهش دارم یه لامپ مثلاً 60 وصله که نور میندازه کف نیمه تاریک خاکی اونجا و من یه حس پلیسی ِ ماجراجویانه دارم ... کات


گردن یه اسب رو بغل کردم و باهاش رو کف زمین (شاید چیزی شبیه همون اسطبل) خوابیدم . در واقع روی گردن و یالش خوابیدم ! و گاه دست می کشم روی پوزه ی خیسش .. خیلی دوستش دارم ! کات


دم دمای غروبه ، دارم توی خیابونی قدم می زنم که نمی دونم چی میشه و ناگهان بر می گردم و آسمان رو نگاه می کنم و هیجان زده به هشت پای صورتی پهن پیکری نگاه می کنم که در افق به سمت شهر داره پرواز می کنه . یه جورایی انیمیشنیه .. هم هیجان دارم و هم ذوق کردم . کمی جلوتر که میاد پاهای لاغر بلند پیچ پیچش لای سیم های دکل برق گیر می کنه و دکل ها رو خم می کنه و همونطور رو هوا گیر می کنه و باقی می مونه ... به قیافه ش با حیرت نگاه می کنم حس و حالت نگاهش تلفیقیه از شیطنت و بازیگوشی از یه طرف و ناراحتی و لج کردن کودکانه ای ناشی از خراب شدن کار یا بازیش از سوی دیگه .. خنده م می گیره و دلم می خواد بغلش کنم !

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد