-
S-20
14 مرداد 1395 18:24
عصر آروم آفتابی شرجی شهسوار .. خواب بعد از سفر .. چقد چسبید! با چند نفری جایی وایستادم .. سئوالم رو یادم نمیاد ولی در جواب سئوالم یکی شون میگه میخوای بشناسیش اینه .. با دست یه سمتی رو نشون میده که یه مرد قد متوسط با ریش بلند و چهره ای که به حدود قیافه ی یه جوان 27-8 ساله می خوره داره میاد سمتم .. خیره نگام می کنه...
-
S-19
12 مرداد 1395 11:26
با اینکه وید کنار رفته و می دونم خواب های زیادی می بینم ولی جز یک تصویر صبح ها چیزی یادم نمیاد و در عجبم از تشریح و توصیف مبسوط خواب های الگا و سانی ... با این حال این تصویر هم مال چندی پیش بود : صدای در میاد .. خونه شهسواره .. ولی فرم پله ها فرق می کنه .. میرم پایین دم در می بینم یه سری آدم اومده تو حیات .. انگار...
-
S-18
29 تیر 1395 18:17
جایی در شهسوار مشغول به کاری بودم. پیاده اومدم سمت میدون شیرودی بعدش .. چند تا از دوستان اومدن .. حواسم پیش مری و باران بود که رفتند باغ آلمانی ! خوشگذرونی .. قرار بود برم نشد .. دغدغه و ناراحتی پنهان ! دارم روی کوه های خشک کوهنوردی می کنم . به ساختمان سازی های حجیم اطراف نگاه می کنم و معترضم .. تصور می کنم اگر این...
-
S-17
20 تیر 1395 10:55
(چند سال پیش .. پس از ویولن) در حال رانندگی ام .. شبه .. کوچه ها باریکن .. 4 نفریم .. سر یه پیچ متوجه ی یه موجود عجیب و چندش میشم ! پوست زرافه رو داره 7-8 تا دست و پا داره یک شکل که کف شون رو به آسمونه و انگار از آرنج به طور معکوس خم شدن .. حرکت می کنه دنبالم .. هر چه سریعتر میرم سریعتر میاد .. دلهره شدیدی دارم .....
-
S-16
19 تیر 1395 14:30
- دارم توی کوچه های به نسبت باریک و خلوت قدم میزنم . از اینایی که تو مسیر خونه م تو منیریه بود .. کنار جوی باریک وسط کوچه سه کودک دو سه ساله افتادن که سرشون از تن شون جدا شده .. با تعجب نگاهشون می کنم و یه نگاه به ته کوچه .. به نظرم میرسه که اون ته مراسم عزاداری محرم یا همچین چیزی باشه .. صداهایی میاد و از پارچه سیاهی...
-
S-15
18 تیر 1395 11:28
- یه پادگانه مثل همون که محل اعزام سربازه تو تهران .. میدون سرباز! انگار سر صبحه .. هوا ابریه .. توی حیاط وسیع و بازش که یک دست سیمانی و خاکستریه گروه به گروه بچه ها نشستن .. کودکان حدودن 5 ساله .. و قراره اعزام بشن به سربازی .. با تعجب نگاشون می کنم که تو عالم خودشون سرشون توی یه گوشی یا وسیله بازیه ... - ماشین نوید...
-
S-14
13 تیر 1395 23:33
- زمان متعلق به کودکی هامونه .. من و مازیار سوار یه ماشینیم انگار پیکانه .. هوا بارونی و شبه .. مسیر هم جاده ی رشت به نظر میاد .. خط کناره .. مازیار صندلی عقب لم داده روزنامه می خونه ! شاکی ام از تنبلی و بی خیالیش ! نور ماشین پشتی .. برف پاک کن .. نوار کاست و ضبط ماشین .. عابر پیاده کنار خیابان ... انگار راننده ام ولی...
-
S-13
11 تیر 1395 12:57
-اومدیم کوه .. در واقع جنگله و فضای پاییز رو داره .. سایه روشن آفتاب لابلای درخت ها روی زمین به غروب پاییز میزنه .. خانواده هم هستن .. دارن یه سرازیری رو میرن پایین .. می دو ام سمت شون میگم نرین اون مسیر رو .. من رفتم ! و از مسیر دیگه ای به سمت یک ده میریم .. پدر جدا و جلوتر از همه (بنا به عادت) داره میره (آفتاب-عکس...
-
S-12
10 تیر 1395 11:27
بد نیست حالا که دوباره شروع کردم به نوشتن اینجا رو هم فعال کنم . چند روز پیش داشتم برگه های یادداشت این چند سال رو مرور می کردم که چون حوصله ی خاطره نویسی تو دفترم رو نداشتم بنا به عادت همیشگی تو برگه های کوچیک با چند کلید واژه ثبت شون کردم . ولی خب مواردی که به خواب مربوط میشدن بنا به قاعده جز همون چند کلمه چیز...
-
چی ؟ عنوان ؟
22 تیر 1392 17:13
چقدر دیر به دیر اینجا رو به روز می کنم . خب بخشی به خاطر اینه که خیلی وقته خواب قابل توجهی به یادم نیومده که کم متأثر از وید نبوده و از طرفی هم نظر به اطلاعاتی که از کتاب خواباگاهی این روزها دارم به دست میارم خب یادآوری خواب به زمان و فاصله ی بیدار شدن تا لحظه ی خواب دیدن ارتباط داره . نکته ی دیگه اینکه چند خوابی که...
-
S-11
18 دی 1391 10:45
قبل از تعریف خواب دیشبم که حس تأثیرگذار و طعم ! هنوز ماندگاری داشت یه خاطره ی کوچک ِ همیشه برای من خنده دار تعریف کنم : حدود 2 سال پیش بود که مدتی ، شبها با پارتنرم می رفتیم توی اتاقکی که خودش با کمک دوستاش روی پشت بام خونه شون ساخته بود . اتاقک سردی که دنیایی خاطره توش داریم و البته هنوز هست . از ماجراهای تعریف کردنی...
-
S-10
5 تیر 1391 18:30
چند شب پیش شیرینی و لذت شنیدن خبر سقوط و تغییر این رژیم رو در خواب چشیدم !! تصویرش خیلی کوتاهه .. توی سالنی بودم که پر از مردم بود و با شنیدن نام (ببخشیدا) خاتمی و تشویق مردم ! متوجه ی محقق شدن خواست و اراده ی مردم شدم !! کوتاه بود ولی جداً حسش خوب بود ! حالا هر گه دیگه ای می خواد بیاد یه کم زودتر ! خسته شدم همه چیز...
-
S-9
9 خرداد 1391 11:49
یکی از کابوس های من که چندین بار اتفاق افتاده و البته مدتیه که ندیدمش اینه که کف زمین پر مار ِ و من در حال دویدن و پریدنم و با هر گام و پرش ارتفاع زیادی رو میرم بالا و مساحت زیادی از زمین زیر پام رو می بینم که مارها درونش می لولند و سعی می کنم برای قدم بعدیم جای خالی ای رو پیدا کنم و تمام این روند با ترس و اضطراب و...
-
S-8
8 خرداد 1391 11:50
خواب قدیمیه در سه تصویر یا سه بخش به یاد دارمش : با یه ربات (آدم آهنی کمی شبیه وال ای) کف یه انباری که بیشتر حس ِ یه اصطبل رو بهم میده دارم دنبال یه چیزی که نمی دونم چیه می گردم . ولی می دونم باید بگردم . روی سر اون آدم آهنی که خیلی حس دوستانه ای هم بهش دارم یه لامپ مثلاً 60 وصله که نور میندازه کف نیمه تاریک خاکی...
-
S-7
7 خرداد 1391 19:50
بعد از دو سال که دوباره شروع به نوشتن و وبلاگ نویسی کردم و از این بابت یه جورایی خوشحالم می خوام اینجا رو هم راه بندازم. به خودم قول میدم که تا چند ماه دیگه پروژه ی مطالعه ی متمرکز روی خواب رو هم به اجرا در بیارم و اون 5-6 کتابی که در این زمینه تهیه کرده بودم رو بخونم و اینجا چکیده ش رو ذکر کنم . از اونجایی که قرار...
-
S-6
16 مرداد 1389 00:54
یه تصویری از خواب یه چند مدت پیش به یادم مونده که توی نوت موبایلم نوشتم .. این مدت خواب زیاد دیدم ولی یادم نمی مونه خیلی کمرنگ یه چیزی میاد جلوی چشمم و محو میشه .. کلی افسوس خوردم این روزها ... ولی اون خواب : (کاش همون موقع نوشته بودم باز کلی تصویر یادم رفت ! ) از یه جاییش یادمه از پشت و کمی از بالا در تاریکی شب خودم...
-
S-5
5 مرداد 1389 11:34
با یک حرکت زیگزاگ داره بهم نزدیک میشه ! روی زمین افتادم .. نمی دونم چرا اینقدر پهنه و تازه رنگش هم کرمه ! میاد نزدیک .. نزدیک .. تکون نمی تونم بخورم ... حالا دیگه چشم تو چشم هستیم .. ده ! گوینده هم داره که این تصویر !! موضوع شیوه ی گزیدنه ! وقتی که تحلیلی و اختیاری نیست حسش ناب تره ! دهنشو باز می کنه .. تا اونجایی که...
-
S-4
26 تیر 1389 19:46
عجیب ترین خواب عمرم ! یه لوبیا شده بودم و توی یه دیگ پر از لوبیا چیتی در حال جوشیدن بودم ! دیگ قل قل می کرد و من بالا و پایین رفتن و چرخیدن لوبیا های تقریباْ قهوه ای اطرافم رو می دیدم و خنده ام گرفته بود ولی احساس گرما یا حس بدی نداشتم ، تجربه ی عجیبی بود !
-
S-3
20 تیر 1389 23:05
از خواب های قبلی و قدیمی : خواب بسیار عجیب و متفاوتی چندی پیش دیدم . در یک صحنه ی طولانی خواب مجموعه ی افرادی رو دیدم که هر کدومشون سمبل و نمادی از یک دوره ی زندگیم بودند و با دیدن شون و برخورد و دیالوگ باهاشون انگار تمام بار و حس و فضای اون دوره ی زندگیم زنده میشد و به تن و روحم نقش می بست ! تنوع دوره ها و حس ها و...
-
S-2
19 تیر 1389 14:39
تنها تصویری که از خواب دیشب به یادم موند اینه که جایی نشسته بودم که دیدم کسی داره با دو تا بشقاب میاد سمتم ... نمی دیدمش .. کادر نگاهم روی بشقاب زوم بود و وقتی بهم رسید دیدم یک بشقاب ساحل دریا آورده برام ! وقتی میگم ساحل منظورم مقداری ماسه یا اجزاش نیست . کلیت یک ساحل رو در ابعاد میکروسکوپیک از بالا درون بشقاب می دیدم...
-
S-1
14 تیر 1389 12:33
خواب دیشبم با وجود اینکه حس کردم که خیلی هم پر ماجرا بود یادم نیومد ولی دیروز حین کار نمی دونم چه اتفاقی افتاد که یه بخش جالبی از خواب پریشبم به یادم اومد ! اون هم به این شکل که ایستاده بودم و سرم به سمت چپ بود و یادم نیست داشتم چکار می کردم که دیدم یا بهتره بگم حس کردم دست راستم رو که آویزون بود یه چیزی داره می لیسه...
-
خواب سالم
11 تیر 1389 18:16
این مقاله بد نبود .. خیلی وارد جزئیات و اطلاعات دقیق نشده ولی در حد چند مطلب برای آرشیو شدن بد نیست : چرا مابه خواب می رویم و یااز خواب بیدار میشویم. پر رمزترین مکانیسم مغز شاید همین خواب وبیداری از خواب باشد. سلولهایقشر خارجی مغز به طور دائم تحت تاثیر تحریکات محیط خارجی و پاسخگوئی به آن قرار دارند. ساعات کار جوامع...
-
آغاز
11 تیر 1389 17:52
یه توضیح کوتاه بدم که شکم این وبلاگ تو شروع کار خالی نباشه ! جریان اینه که بعد از تجربه های یکی دو سال گذشته و به خصوص در یک دوره ای این اواخر شدیداْ کنجکاو خواب هام شدم .. بخش بزرگی ازشون رو فراموش می کردم و می کنم ولی چیزهایی گاهاْ یادم میاد که فکر کردم نوشتن شون و آرشیو کردن شون می تونه برای بررسی و تحلیل های...