عجیب ترین خواب عمرم !
یه لوبیا شده بودم و توی یه دیگ پر از لوبیا چیتی در حال جوشیدن بودم ! دیگ قل قل می کرد و من بالا و پایین رفتن و چرخیدن لوبیا های تقریباْ قهوه ای اطرافم رو می دیدم و خنده ام گرفته بود ولی احساس گرما یا حس بدی نداشتم ، تجربه ی عجیبی بود !
سلام دوست عزیز وبلاگتون بسیار زیباست.اگه میشه به سایت من هم سر بزنید.ممنون
من اصلا از این خوابا ندیدم
ب نظرت علت این خوابای عجیب غریب چچیه
علت که نمیشه به صراحت براش قائل شد . موضوع خواب از موضوعاتیه که باید به زودی روش فوکوس کنم و یه مطالعه ی منسجم انجام بدم . ولی خب به شناخت و تعبیر خودم که حتماً روش کار بسیار شده به چیزهایی که در چند روز گذشته دیدی یا بهش برخوردی ارتباط زیادی داره و خب هر خوابی رو هم نمیشه یکجور و به یه طریق تعبیر و تفسیر کرد . در ضمن برای هر کس بسته به زندگی و گذشته و کمپلکس هاش تعابیر متفاوتی بر می داره . خلاصه اینکه عرصه ی بازنمایی نمادین و سمبلیک ناخوداگاهه ! نه تو کامنت میشه و نه اونقدر فعلا مسلطم که بحث رو بیشتر باز کنم .