عجیب ترین خواب عمرم !
یه لوبیا شده بودم و توی یه دیگ پر از لوبیا چیتی در حال جوشیدن بودم ! دیگ قل قل می کرد و من بالا و پایین رفتن و چرخیدن لوبیا های تقریباْ قهوه ای اطرافم رو می دیدم و خنده ام گرفته بود ولی احساس گرما یا حس بدی نداشتم ، تجربه ی عجیبی بود !
از خواب های قبلی و قدیمی :
خواب بسیار عجیب و متفاوتی چندی پیش دیدم . در یک صحنه ی طولانی خواب مجموعه ی افرادی رو دیدم که هر کدومشون سمبل و نمادی از یک دوره ی زندگیم بودند و با دیدن شون و برخورد و دیالوگ باهاشون انگار تمام بار و حس و فضای اون دوره ی زندگیم زنده میشد و به تن و روحم نقش می بست ! تنوع دوره ها و حس ها و تجربه ها و انگیزه ها و چالش های طول دوران زندگیم در یک پرده ی خواب هم جالب و بی سابقه بود و هم سخت سنگین و پر فشار !!
تنها تصویری که از خواب دیشب به یادم موند اینه که جایی نشسته بودم که دیدم کسی داره با دو تا بشقاب میاد سمتم ... نمی دیدمش .. کادر نگاهم روی بشقاب زوم بود و وقتی بهم رسید دیدم یک بشقاب ساحل دریا آورده برام ! وقتی میگم ساحل منظورم مقداری ماسه یا اجزاش نیست . کلیت یک ساحل رو در ابعاد میکروسکوپیک از بالا درون بشقاب می دیدم .. ماسه و موج و ... (الان که دارم این تصویر رو تعریف می کنم یاد بخشی از انیمیشن Ring Of Fire افتادم ! ) تصویر واضح دیگه ای یادم نمونده و خیلی مبهم چیزهایی مثل همون ساحل و چکش و خونه و تصاویر و طعم مبهم اتفاقات محو مثل همیشه برام به جا موند ! مایلم اشاره کنم که دیشب قبل از خواب داستان پنجره سبز برگ ها از مجموعه داستان دیگر کسی صدایم نزد - امیر حسن چهل تن رو خوندم و تمومش کردم که داستان کشتن صمد بهرنگی بود !

خواب دیشبم با وجود اینکه حس کردم که خیلی هم پر ماجرا بود یادم نیومد ولی دیروز حین کار نمی دونم چه اتفاقی افتاد که یه بخش جالبی از خواب پریشبم به یادم اومد ! اون هم به این شکل که ایستاده بودم و سرم به سمت چپ بود و یادم نیست داشتم چکار می کردم که دیدم یا بهتره بگم حس کردم دست راستم رو که آویزون بود یه چیزی داره می لیسه !! یه کم که گذشت همچین خوشم اومد آخه زبونش پهن و نرم بود و یه نم و خیسی ملایم جذابی هم داشت و جالب اینکه به موازات و تناسب لذت فزاینده ام اون موجودی که تا اون لحظه ندیده بودمش با هنرمندی و همچین پشتکار و علاقه ی خاصی این کار رو دنبال می کرد و یه کم دیگه که گذشت و من نمی دونم چرا نگاش نمی کردم دستم رو کامل تا مچ کرد توی دهنش و شروع کرد به مکیدن که خنده م گرفت از این اتفاق و برگشتم دیدم یه سگ شیانلوی دوس داشتنیه و ول کن ماجرا نیست ! ایه لحظه دوس داشتم محکم بغلش کنم ! و جالبتر اینکه اون چیزی که لذت و هیجان این کار رو بیشتر می کرد احتمال خطری بود که تو هر لحظه (بابت دندونهاش!) ممکن بود اتفاق بیفته (یعنی بخواد گاز بگیره) و نمی افتاد و این پاندول لذت-خطر ریتم و ضرباهنگ هیجان و سرخوشی ام رو همینطور بیشتر می کرد ... خیلی جنسی بود خوابم ؟
ولی خب هی صبح ها افسوس می خورم که چرا یادم نمیان ! می دونم که بعضی صحنه ها خیلی خوبن ! مثلاْ صبح ها کارم شده که توی رختخواب میشینم و فکر می کنم به بعضی کلمات و تصویرها که آیا پل یا جرقه ای میشن برای یادآوری اونچه دیشب اتفاق افتاده یا نه ؟! کلمات و تصاویری مثل خونه ی پدری .. ماشین و رانندگی .. باغ و دشت و کوه .. دریا .. فوتبال .. دعوا و درگیری .. شب .. راه پله .. حیوانات .. غذا .. آدم های آشنا و نزدیک و ... ولی خب کمتر شده موفق شم ! وقت کنم از فردا متن بعضی از خواب های قبلیم رو که ثبت کرده بودم در وبلاگ های دیگه م رو به اینجا منتقل خواهم کرد ! واسه روزهایی که خوابم یادم نمیاد ..
در ضمن بخش دیگری رو نیز به رؤیاها و دریم های ناشی از تجربه های دراگم اختصاص دادم که خب اونها هم به نظرم از همین منطق ها پیروی می کنن و واجد همین بکری و ناخودآگاهی هستن . خب فعلاْ همین !

این مقاله بد نبود .. خیلی وارد جزئیات و اطلاعات دقیق نشده ولی در حد چند مطلب برای آرشیو شدن بد نیست :
چرا مابه خواب می رویم و یااز خواب بیدار میشویم. پر رمزترین مکانیسم مغز شاید همین خواب وبیداری از خواب باشد. سلولهایقشر خارجی مغز به طور دائم تحت تاثیر تحریکات محیط خارجی و پاسخگوئی به آن قرار دارند. ساعات کار جوامع بشری و حتیحیوانات طوری طراحی شده است که در پایان منتهی بخواب و استراحت گردد. از این طریق مجدداً کسب شادابی نیروی فکری وجسمی حصول میشود. خواب مانع رسیدن تحریکات خارجی به سلولها عمل کننده مغزی شده و البته در خواب عمیق نیز ارتباطبعضی نواحی مغز با محیط خارج کاملاً قطع نمیگردد و این یک فرایند آگاهانه و حیاتی است. بیدار شدن مادری که در خواب سنگینو عمیق است و از غرش رعد وبرق از خواب بیدار نمیشود ولی ناله و حرکت ضعیف کودکش او را فوراً از خواب بیدار میکند، مویدهمین مسئله است . در خواب قسمت های حیاتی مغز به درجات مختلف فعال باقی می مانند. خواب انسان سالم شامل دو مرحله بینابینی ،خواب باامواج آهسته و خواب با امواج سریع( REM:Rapid Eye Movementاست . REMیعنی خوابی که با حرکاتسریع چشمان همراه است.قسمت اعظم خواب شبانه ازنوع خواب با امواج آهسته است که خوابی عمیق وآرام بخش است .حدود 25 درصدکل خواب ازنوع REMبوده و به طور دور های هر نود دقیقه در طول خواب شبانه ایجادمی شود. REMاصولا"خواب خوبی نیست ومعمولا"بادیدن رویا همراه است، در حالیکه خواب با امواج آهسته ،استراحت بخش میباشد و باکاهش تنوس عضلانی،کاهش تنوسعروق محیطی،کاهش فشارخون ،و...همراه است . خواب با امواج آهسته، خواب بدون رویا نامیده می شود. متعاقب کار فکری یابدنی شدید خواب عمیق بهترین داروی تجدید قواست.
ادامه مطلب ...
یه توضیح کوتاه بدم که شکم این وبلاگ تو شروع کار خالی نباشه ! جریان اینه که بعد از تجربه های یکی دو سال گذشته و به خصوص در یک دوره ای این اواخر شدیداْ کنجکاو خواب هام شدم .. بخش بزرگی ازشون رو فراموش می کردم و می کنم ولی چیزهایی گاهاْ یادم میاد که فکر کردم نوشتن شون و آرشیو کردن شون می تونه برای بررسی و تحلیل های روانکاوی احتمالی آینده مفید باشه جدای از اینکه همینطور خوندن و دیدن شون خالی از لطف و هیجان و گاه شگفتی نیز نیست ! دیشب بعد از اون شب ناخوشایند در خونه آرمان با اون مهمون های زوری ! خواب شنا کردن در دریا و زیر آبی و مواجه شدن با یک جسد معلق در زیر آب رو دیدم که مات مونده بودم و نگاش می کردم ! (نمی دونم از شدت آشنایی و ناباوری بود یا ... ) این که هیچ، به زودی سر فرصت و حوصله ابتدا یک سری خواب های گذشته رو می نویسم و از این پس سعی می کنم اگر خواب قابل ذکری به یادم موند با اشاره به اتفاقات مهم و احتمالاْ تأثیرگذار روز و شب قبلش و تعریف شرایط و موقعیت خواب بنویسم . حتماْ مفید خواهد بود .