خواب نمایه

سعی می کنم غبار صبحگاهی ِ نشسته بر آینه ی خواب هایم را بگیرم و به دنیای ناخودآگاهم پا بگذارم!

خواب نمایه

سعی می کنم غبار صبحگاهی ِ نشسته بر آینه ی خواب هایم را بگیرم و به دنیای ناخودآگاهم پا بگذارم!

S-5

با یک حرکت زیگزاگ داره بهم نزدیک میشه ! روی زمین افتادم .. نمی دونم چرا اینقدر پهنه و تازه رنگش هم کرمه ! میاد نزدیک .. نزدیک .. تکون نمی تونم بخورم ... حالا دیگه چشم تو چشم هستیم .. ده ! گوینده هم داره که این تصویر !! موضوع شیوه ی گزیدنه ! وقتی که تحلیلی و اختیاری نیست حسش ناب تره ! دهنشو باز می کنه .. تا اونجایی که یادمه رتیل ها باید بپرند تا گاز بگیرن ولی این یکی ... آخ دستم !!! هه ! عرق سرد!  

S-4

عجیب ترین خواب عمرم ! 

یه لوبیا شده بودم و توی یه دیگ پر از لوبیا چیتی در حال جوشیدن بودم ! دیگ قل قل می کرد و من بالا و پایین رفتن و چرخیدن لوبیا های تقریباْ قهوه ای اطرافم رو می دیدم و خنده ام گرفته بود ولی احساس گرما یا حس بدی نداشتم  ، تجربه ی عجیبی بود ! 

S-3

از خواب های قبلی و قدیمی : 

خواب بسیار عجیب و متفاوتی چندی پیش دیدم . در یک صحنه ی طولانی خواب مجموعه ی افرادی رو دیدم که هر کدومشون سمبل و نمادی از یک دوره ی زندگیم بودند و با دیدن شون و برخورد و دیالوگ باهاشون انگار تمام بار و حس و فضای اون دوره ی زندگیم زنده میشد و به تن و روحم نقش می بست ! تنوع دوره ها و حس ها و تجربه ها و انگیزه ها و چالش های طول دوران زندگیم در یک پرده ی خواب هم جالب و بی سابقه بود و هم سخت سنگین و پر فشار !!

S-2

تنها تصویری که از خواب دیشب به یادم موند اینه که جایی نشسته بودم که دیدم کسی داره با دو تا بشقاب میاد سمتم ... نمی دیدمش .. کادر نگاهم روی بشقاب زوم بود و وقتی بهم رسید دیدم یک بشقاب ساحل دریا آورده برام ! وقتی میگم ساحل منظورم مقداری ماسه یا اجزاش نیست . کلیت یک ساحل رو در ابعاد میکروسکوپیک از بالا درون بشقاب می دیدم .. ماسه و موج و ... (الان که دارم این تصویر رو تعریف می کنم یاد بخشی از انیمیشن Ring Of Fire افتادم ! ) تصویر واضح دیگه ای یادم نمونده و خیلی مبهم چیزهایی مثل همون ساحل و چکش و خونه و تصاویر و طعم مبهم اتفاقات محو مثل همیشه برام به جا موند ! مایلم اشاره کنم که دیشب قبل از خواب داستان پنجره سبز برگ ها از مجموعه داستان دیگر کسی صدایم نزد - امیر حسن چهل تن رو خوندم و تمومش کردم که داستان کشتن صمد بهرنگی بود !  

 

S-1

خواب دیشبم با وجود اینکه حس کردم که خیلی هم پر ماجرا بود یادم نیومد ولی دیروز حین کار نمی دونم چه اتفاقی افتاد که یه بخش جالبی از خواب پریشبم به یادم اومد ! اون هم به این شکل که ایستاده بودم و سرم به سمت چپ بود و یادم نیست داشتم چکار می کردم که دیدم یا بهتره بگم حس کردم دست راستم رو که آویزون بود یه چیزی داره می لیسه !! یه کم که گذشت همچین خوشم اومد آخه زبونش پهن و نرم بود و یه نم و خیسی ملایم جذابی هم داشت و جالب اینکه به موازات و تناسب لذت فزاینده ام اون موجودی که تا اون لحظه ندیده بودمش با هنرمندی و همچین پشتکار و علاقه ی خاصی این کار رو دنبال می کرد و یه کم دیگه که گذشت و من نمی دونم چرا نگاش نمی کردم دستم رو کامل تا مچ کرد توی دهنش و شروع کرد به مکیدن که خنده م گرفت از این اتفاق و برگشتم دیدم یه سگ شیانلوی دوس داشتنیه و ول کن ماجرا نیست ! ایه لحظه دوس داشتم محکم بغلش کنم ! و جالبتر اینکه اون چیزی که لذت و هیجان این کار رو بیشتر می کرد احتمال خطری بود که تو هر لحظه (بابت دندونهاش!) ممکن بود اتفاق بیفته (یعنی بخواد گاز بگیره) و نمی افتاد و این پاندول لذت-خطر ریتم و ضرباهنگ هیجان و سرخوشی ام رو همینطور بیشتر می کرد ... خیلی جنسی بود خوابم ؟

ولی خب هی صبح ها افسوس می خورم که چرا یادم نمیان ! می دونم که بعضی صحنه ها خیلی خوبن ! مثلاْ صبح ها کارم شده که توی رختخواب میشینم و فکر می کنم به بعضی کلمات و تصویرها که آیا پل یا جرقه ای میشن برای یادآوری اونچه دیشب اتفاق افتاده یا نه ؟! کلمات و تصاویری مثل خونه ی پدری .. ماشین و رانندگی .. باغ و دشت و کوه .. دریا .. فوتبال .. دعوا و درگیری .. شب .. راه پله .. حیوانات .. غذا .. آدم های آشنا و نزدیک و ... ولی خب کمتر شده موفق شم ! وقت کنم از فردا متن بعضی از خواب های قبلیم رو که ثبت کرده بودم در وبلاگ های دیگه م رو به اینجا منتقل خواهم کرد ! واسه روزهایی که خوابم یادم نمیاد ..

در ضمن بخش دیگری رو نیز به رؤیاها و دریم های ناشی از تجربه های دراگم اختصاص دادم که خب اونها هم به نظرم از همین منطق ها پیروی می کنن و واجد همین بکری و ناخودآگاهی هستن . خب فعلاْ همین !